درباره وبلاگ


این وبلاگ جهت اطلاع رسانی به دانشجویان دامپزشكی و معرفی جایگاه واقعی دامپزشكی در علم روز ایجاد شده است.

مسولیت تمام پست های ارسالی بر عهده نویسنده آن می باشد.

برای همکاری با ما در وبلاگ نام و ایمیل خود را در قسمت تماس با مدیر بنویسید.

مدیر وبلاگ : آراز استادی
نظرسنجی
برای ادامه تحصیل یا زندگی دوست داری بمونی ایران یا بری خارج از کشور؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دامپزشكی 88 ارومیه
Urmia University 2009 Veterinary Students
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
پنجشنبه 15 مهر 1389 :: نویسنده : میلاد مولودی

یکی از علما میگفت: در مشهد مقدس به تحصیل علوم دینی اشتغال داشتم. یکی از طلبه ها که از ‏دوستان من بود، بیمار شد و بیماریش به قدری شدید شد که به حالت مرگ افتاد.
دراین هنگام ما او را تلقین می کردیم و به « لااله الا الله »، « الله اکبر » و..؛ اما او در پاسخ می گفت: ‏نشکن، نمی گویم!  
ما تعجب کردیم؛ زیرا او طلبه ی خوبی بود، راز چه بود که پاسخ ما را نمی داد و به جای آن، سخن بی ‏ربطی بر زبان می آورد؟!
تا این که لحظاتی حالش خوب شد. علت را پرسیدیم، گفت: اول آن ساعت مخصوص من را بیاورید تا ‏بشکنم و بعد ماجرا را برای شما تعریف می کنم. ساعتش را آوردن. او گفت: من خیلی به این ساعت ‏علاقه دارم ؛ هنگام احتضار
شنیدم شما به من می گویید « لااله الا الله» و شیطان در برابرم ایستاده بود و همین ساعت مرا در ‏دست داشت و در دست دیگرش چکشی بود و آن را بالای ساعت من نگه داشته بود، می خواستم ‏جواب شما را بدهم؛اما شیطان به من میگفت:اگر لااله الا الله بگویی، ساعت تو را می شکنم، من هم ‏چون آن ساعت را خیلی دوست داشتم، به او می گفتم: نشکن، نمی گویم!





نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها :




 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات